تبليغاتX
فـــــــــــــــــــــــــــــــــــدرال

+ نوشته شده توسط هارون در سه شنبه سیزدهم بهمن 1388 و ساعت 4:16 |

احمدشاه مسعود

+ نوشته شده توسط هارون در دوشنبه دوازدهم بهمن 1388 و ساعت 14:5 |

 اگر هفت عاشق مشهور غمش یک شاخه گل گردد

غم این چهره محزون درخت عاشقان باشد 

*** 

من نه آن مستم و از می نشدم مست هنوز

داستان دل ما سوزو گدازی دیگرست

*** 

ای کاش مرا خاک کند صاحب این چرخ

بوسه قد رعنای تو از دور کلوشت

*** 

من نه آن عاشق افتاده به حسنت معشوق

بنداین رابطه در دست خدا است بدان 

*** 

اگر چه باده بدست نشسته در لب جوی

زهجر روی تو امشب شراب من تلخ است 

*** 

قسم به عزت و نامت خدای پاک و علیم

که نور پاک تو بینم به چهره نابش 

*** 

اگر چه من غزل عاشقی نمیدانم

ولی به یاد دو چشم تو شعر ها گویم 

*** 

مخمور برایش می خوش است دیوانه را تی تی خوش است

فیصل برایت کی خوش است چشم خمار و زلف تار 

*** 

به باغت آمدم گفتی که در را باغبان بستست

اگر من باغبان بودم دری باغت نمیدادم 

*** 

درسینه تاریک من تار محبت را مجو

تاریک ترین تار دلم این سینه تارم بود 

*** 

اگر دنیا فقط دیدار روی عاشقان باشد

مرا کفر است که عمرم رفت ومن نادیده میمیرم 

*** 

اگردیوانه ام از دل مگر در عقل هوشیارم

که این دیوانه گی من را اسیر خوبرویان کرد 

*** 

اگر چشمان برای دیدن معشوق دل باشد

بکش آن را که عاشق را فقط دیدار دل کافیست

*** 

اگر منظور عشق وعاشقی باهم رسیدن بود

مپنداریم مجنون را به جمع عاشق لیلی 

*** 

اشک چشم من دریای عشقت واژگون گردد

که من دیوانه چون دیوانه وار دیوانه رویت 

*** 

امروز غلط کرده من را نه ببخشی 

فرداش ترا رب به گناهن نه ببخشد 

*** 

طبع ام زجر عشق ام زجر قلبم زجر نامم زجر

ناچار از ناچاریم خود منزجر میخواندم 

*** 

هرکس هوس روی تو کرد یاس بگردید

بشنو که تو روزی هوس ما ننمایی 

*** 

من نامه ز صد خون دل و گریه نوشتم

افسوس که ان غم زده را باز ننمایی 

*** 

هرکی بر چهره ناب تو نظر کرد بمرد

فرق آن نیست که انسان بود دیو وپری 

*** 

وفا از بیوفاه میخواهی از من کاسه می خواه

که نادارم ز دنیایی وبسیارست متاع من

*** 

سرو سودای وصبر وسادگی در عشق مشمول اند

که دنیا رابه کف آورده در یک لحظه میبازند

*** 

خر به پهلوی خران شیند چی گویم ای رفیق

گر خری باشیم ما خر با خری دارد سخن

*** 

ثبوت عشق شکست کاسه سفالین است

شکست است و به آن آب خورند ز محتاجی

نویسنده هارون فدرال

+ نوشته شده توسط هارون در دوشنبه دوازدهم بهمن 1388 و ساعت 13:40 |
یار من از نازکی در زیر گل خابیده است               گل مبادا بشگفد از خواب بیدارش کند

تا توانی راز دل بایار جانی هم مگوی                  یار را یاری بود از یار یار اندیشه کن

                                               *************

                                                    ********

ما و لیلی همسبق بودیم در دیوان عشق         او به صهرا رفت ما در کوچه ها رسواشدیم

سگت را خون دل دادم که بامن آشنا گردد          ندانستم که خون را میخورد خون خوار میگردد

+ نوشته شده توسط هارون در دوشنبه دوازدهم بهمن 1388 و ساعت 9:33 |

دو چشمم اشکبار است از غمت یار

دل من بیقرار است از غمت تار

بیا و پرسشی از حال من کن

که قلب من فگار است از غمت یار

+ نوشته شده توسط هارون در یکشنبه یازدهم بهمن 1388 و ساعت 16:48 |

زابر تیره باران هواهد آمد

زباران سیل طوفان خواهد آمد

برو بندید زمینه از لوث پلیدی

صدای کرگسان حاموش گردید

نوای عندلیان خواهد آمد

+ نوشته شده توسط هارون در یکشنبه یازدهم بهمن 1388 و ساعت 16:39 |

درخت خشک بارو پر نداره

دل افسرده شوروشر نداره

جوانی وبهارو گوشه گیری

کسی حرف مرا باور نداره

+ نوشته شده توسط هارون در یکشنبه یازدهم بهمن 1388 و ساعت 16:27 |

کس که عاشق است رنگش خزان است

به جانش درد وبیماری مدام است

سرش لچ و گریبانش دریده

شب جمعه بزیارتها روان است

 

+ نوشته شده توسط هارون در یکشنبه یازدهم بهمن 1388 و ساعت 16:20 |

زمانه باز در جنگ است همیشه

دتم چون دامنت تنگ است همیشه

همه میگن هر آن جای که سنگ است

به پایه آدم لنگ است همیشه

 

کسی که عاشق است حیران مانده

سرومال رفته در میدان مانده

کسی که عاشق است بردلبری خود

جگر خون دلی بریان مانده

+ نوشته شده توسط هارون در یکشنبه یازدهم بهمن 1388 و ساعت 15:58 |

نگار جان از فراقت دلفگارم

برنگ زرد و چشم اشکبارم

بجان من غم و سودا فتاده

امید زندگی بر خود ندارم

+ نوشته شده توسط هارون در یکشنبه یازدهم بهمن 1388 و ساعت 15:37 |


Powered By
BLOGFA.COM